خرید بک لینک

پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۴، 13:38

a
دلی ست که نمی خواهی؛ [دلی هست؛ میخواهی؟! برای چه؟! نمیدانم،] - نمی خواهم چون علائم هشدار دهنده دارد .

fa
اگر باد بیاید؛

باران خواهد بارید

اگر آن تویی که می آید،

به آغوش من خواهی آمد.

si
زنگ زده بود که حرفش را چندبار مزه کند، پرسیدم برای این حرف ها خیلی دیر شده؛ گفت -یعنی تشر زد و پرسید- که من از کجا همه چیز را می دانم یا ادعا می کنم که خبر دارم؟ گفتم من برای شنیدن همه ی حرف ها و سوال ها وقت ندارم، من برای این که پشیمان باشم همیشه دیرتر عمل می کنم؛ دیر و دیرتر را خوب میشناسم، حالا هم دیر شده است، خیلی هم دیر شده، باید برای برگشتن یا پیاده برگردم یا آژانس بگیرم و تاکسی ها رفته اند؛ داد نمی زند، در سرش به تَشَر و کمی هم به محبت-ّ/ چشم می چرخاند؛ می پرسد اگه دیر شده باشه، بعد خیلی دیر بشه بعدشم هیچ کاری نکنی؛ اونوقت چی میشه؟! لبخندش را برای خودش نمی خورد، می تواند لبخند و شادی را در لابلای حرف ها کادو کند و مانند کلاغِ مادر در دهانم بگذارد؛ خنده را در تسبیح می چرخانم و می گویم خب اون وقت دیگه خیلی دیر شده، اون موقع دیگه موضوع یه چیز دیگست

person ها[مو]ن
chat
•••

برچسب: نویسنده: پویان مهدوی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 4:04

صفحه بندی