xa0 xa0 xa0 این شعر برای تو است همان که باید داشته باشیش همان که یک نفر باید با اشک برایت سروده باشدش البته اشک هام روی گونه هام نیست به زمان سرودن این شعر اشک های من آن زمان که روی شانه هایم ریخت ریخته شدند ، xa0نه ! قبلتر ، آن زمان که ضمایر دست از نشان دادن برداشتند نه! قبل تر ... xa0از آن زمان که خواستم خودم نباشم ، خواستم از خودم دورتر شوم آن زمان که دیدمت این شعر توست ، نه ! این شعر تو نیست ، این شعر من است که باید داشته باشمش ، باید برایش اشک بریزی، اکنون من آن دخترم که باید شعری داشته باشد ، آن که باید شانه هایت را به او ببخشی تا به وقتش اشک بریزد - اکنون من آن دخترم...
ادامه مطلب